آموزگار چند پایه
آموزگار چند پایه
آموزش ابتدایی
نوشته شده در تاريخ جمعه 28 بهمن 1390برچسب:, توسط نصیری |

واژه "مخاطب" در طول زمان معاني و مفاهيم متعددي پيدا كرده است و گاهي نيز اين مفهوم آنقدر پيچيده گرديده كه عده اي از "سقوط و اضمحلال مخاطب" سخن گفته اند.

در هرحال براي رهايي از پيش زمينه هاي ذهني موجود، بايد به ترمينولوژي اين واژه پرداخت.
توجه به اين نكته ضروري است كه هر جا سخن از "مخاطب" به ميان مي آيد، واژه اي ديگر خود را مي نمايد. گويي اين دو در كنار هم و قرين هم هستند و آن واژه، "رسانه" است. البته بي دليل هم نيست چرا كه مخاطب، يعني طرف خطاب واقع شدن يا خود را در معرض خطابي قرار دادن و اين خطاب از طريق يك رسانه صورت مي گيرد. رسانه يا "Media " از ريشه وسط و واسط گرفته شده است يعني آن چيزي كه واسطه مي شود تا محتوايي را از جهتي به جهت ديگر انتقال دهد. پس هر آنچه كه واسطه مي شود تا محتوايي به طرف خطابي يا كسي كه خود را در معرض آن خطاب قرار داده است منتقل شود، رسانه و طرف مقابل مخاطب است. حال با اين مفهوم مي توانيم در ارتباطات مختلف رسانه و مخاطب را بشناسيم. در ارتباط انساني كلامي و رو در رو، زماني كه دو انسان پيامي را بين هم منتقل مي كنند، زبان رسانه اي براي اين ارتباط است.در ارتباطات غير كلامي نيز دستها، ميميك صورت ويا حالتهاي مختلف پيامي را به فرد مقابل منتقل مي كنند. در ارتباط غير رودررو نيز وسايل و امكاناتي براي انتقال محتوا بكار مي رود. به هر حال در هر يك از اين وضعيت ها رسانه، واسطه اي مي شود تا پيامي به مخاطب منتقل شود. در الگوي ساده ارتباطي نيز اين مساله روشن است.
قصد ما از بيان اين بخش آن است كه ذهن خود را از پيش فرضها و
 
Back groundها در خصوص واژه هاي رسانه و مخاطب پاك كنيم. رسانه فقط تلويزيون و راديو نيست. مخاطب فقط كساني كه پاي گيرنده ها نشسته اند، نمي باشند. آنچه كه واسطه اي شود تا پيامي به فرد يا افراد و يا سازماني منتقل شود، رسانه است. هر فرد يا افراد يا سازماني هم كه در معرض اين پيام واقع مي شود و يا خود را در معرض آن قرار مي دهد مي تواند مخاطب در نظر گرفته شود.
با اين فرض ما روزانه در معرض رسانه هاي بسيار مختلف و متفاوتي قرار داريم كه ناخودآگاه به ما مفهومي از مفاهيم مخاطب را اطلاق مي دهد.
زبان، كلاس درس، مسجد، اعضاي حسي، ستاره هاي سينمايي، ستاره هاي ورزشي، تلويزيون، راديو، اينترنت و... همه و همه رسانه هايي هستند كه روزانه ما در معرض آنها هستيم.
شايد اين سوال براي شما هم پديد آمده باشد كه اين همه سرمايه گذاري بر روي ستاره هاي سينمايي و يا ورزشي براي چيست؟ پاسخ اين سئوال در همين نهفته است كه اين افراد بعنوان يك نوع رسانه در جامعه عمل مي كنند و اين نوع سرمايه گذاري ها، سرمايه گذاري بر روي ابزارهاي رسانه اي است.
ستاره هاي سينمايي يا ورزشي تا زماني كه بعنوان يك فرد عمل مي كنند، رسانه نيستند بلكه خود از رسانه ها يي بهره مي گيرند تا پيام هاي خود را منتقل كنند. اما وقتي كه تبديل به ستاره شدند، ما از آنها طرز حرف زدن، لباس پوشيدن، شيوه زندگي و غيره را ياد مي گيريم در واقع اينها محتواهايي هستند كه از طريق اين رسانه ها به ما منتقل مي شوند.
برمي گرديم به بحث "مخاطب" :
اصولاً شناخت مخاطبان براي پاسخ به دو سئوال اساسي در عرصه برنامه ريزي ارتباطي است:
سوال اول) چه عواملي گزينش ها و رفتارهاي افراد را تحت تاثير قرار مي دهند؟
سوال دوم) چه عواملي در جذب و حفظ مخاطبان مفيد و موثرند؟
گفتيم مخاطب فرد يا افراد يا سازماني است كه يا طرف خطاب قرار مي گيرد ويا خود را در معرض خطاب رسانه قرار مي دهد. سوال اول مشعر به زماني است كه مخاطب درنظر دارد خود را در معرض خطاب رسانه قرار دهد و سوال دوم مشعر به حالتي است كه مخاطب از طريق رسانه ها طرف خطاب قرار مي گيرد.
براي شناخت مفهوم مخاطب در حالتهاي مختلف مجدداً برمي گرديم به الگوي ساده ارتباطي .
اگر منظور از گيرنده را در اين الگو همان "مخاطب" در نظر بگيريم اين عنصر در ارتباط و تلاقي با هر كدام از ساير عناصر(رسانه، محتوا، بازخورد، اختلال، فرستنده) مفاهيمي متعدد و متنوع پيدا مي كند. يعني به نظر مي رسد مفهوم مخاطب چيزي جز ارتباط اين جزء با ساير عناصر و اجزا نمي تواند باشد.
بتبع هر گونه تغيير و تحول در انواع و مفاهيم اين عناصر موجب تغيير در مفهوم مخاطب نيز مي گردد.
تغيير در محتوا انواع خاصي از مخاطبان را بوجود مي آورد، تغيير در نوع رسانه ها ( يك سويه يا دوسويه) نيز نوع خاصي از مفهوم مخاطب را بوجود مي آورد. وجود بازخورد يا فقدان آن تقسيم بندي مخاطبان فعال و منفعل را بوجود مي آورد. نوع اختلال نيز به ما كمك مي كند تا هم گزينش مخاطبان و هم جذب مخاطب را برنامه ريزي نمائيم.
انواع متفاوت فرستنده ها نيز مي تواند مخاطبان متعدد بوجود آورد.
به هر حال مفهوم مخاطب طيف وسيع مفاهيم از "كنترل مخاطب" تا " استقلال مخاطب" را در برمي گيرد.
كنترل مخاطبين كه عمدتاً مدنظر طرفداران صنايع رسانه اي است بر گسترش بازارهاي رسانه اي و كسب درآمد بيشتر تكيه دارد در حاليكه منتقدان اين نظريه بر لزوم ايجاد بسترهاي استقلال مخاطبين اصرار مي ورزند. اين طيف معتقدند كه طرفداران صنايع رسانه اي عاملي براي استثمار مخاطبين هستند. اين منتقدان كه عمدتاً طرفداران مكاتب فرانكفورت و گلاسكو بودند، از جريان يكسويه ارتباطي انتقاد كردند و خواستار ايجاد بسترهايي براي جريان دوسويه ارتباطات و شرايطي براي فعاليت متقابل مخاطبان بودند. با پيدايش چنين انديشه اي بتدريج فناوريهاي جديد نيز پا به عرصه وجود گذاشتند.
در فناوريهاي يكسويه اوليه مخاطبان قديم عمدتاً نظاره گر محسوب مي شدند كه به نام " مخاطبان توده وار" توصيف مي شدند. " توده" مفهومي جديد و محصول شرايط جديد جوامع شهري و صنعتي مدرن، جوامعي با گسنردگي زياد، گمنامي و بي ريشگي مردمان اش بود.
برخي ويژگيهاي اين شرايط توده وار عبارتند از: تاثير گذاري همزمان، افراد زياد، هم شكلي محتوا، تجربه مصرف رسانه اي بيش از پيش خصوصي شده.
اگر بخواهيم حلقه اي را براي اين تحولات ترسيم كنيم شايد بگونه زير باشد:
شكل گيري جوامع مدرن شهري ------   بوجود آمدن انديشه ارتباط با اين اجتماعات ----- تولد رسانه هاي جمعي يكسويه------ انتقاد از رسانه هاي يكسويه بعنوان ابزارهاي نظام كاپيتاليستي براي استثمار انسانها ------ بوجود آمدن انديشه ارتباطات دوسويه ------ تحول در عرصه فناوري و تولد رسانه هاي جمعي دوسويه.  
اين بدان مفهوم است كه تغيير و تحولات بنيادين در عرصه فناوريها هميشه تابعي از انديشه و تفكر انسان بوده است. نه تفكر انسان تابعي از تكنولوژي. لذا بنظر مي رسد اگر فناوري موجب آسيب هايي در عرصه زندگي انسانها شده است، آنجايي كه بايد اصلاح و تحول از آن شروع شود انديشه و تفكر انسانهاست.
دراين بخش به برخي از شرايطوويژگيهاي جهان نوين ارتباطي مي پردازيم كه هر كدام در فهم ما از مفاهيم مخاطب موثر ميباشد
-         گستردگي بازار
-         تخصصي شدن
-         تنوع شديد محصولات رسانه اي
-         تراكم شديد محصولات رسانه اي
-         كاهش ارتباطات رودررو و نياز به جايگزيني
-         پيچيدگي زندگي امروز و نياز به اطلاعات سريع و آسان
-         فراملي شدن و افزايش تجربيات مشترك مخاطبان و كاهش تجربيات ملي
-         خصوصي شدن عرصه ارتباطات
-         جهاني- محلي شدن
-         تقويت خرده فرهنگ ها
-         تقويت قوميت ها
-         تنوع و تعدد در شيوه هاي زندگي
-         تشابه بيش از پيش رسانه ها به هم (Multi media )
اگر چه مي توان موارد بيشتري به اين خصوصيات اضافه كرد، اما با نگاهي فلسفي در مي يابيم كه در بطن همه اين خصلت ها دو چيز را مي توان مشاهده كرد:
1-    تقويت فرديت و تفرد انسان
2-    امكان استفاده يك فرد انساني از تجربيات تمام افراد دو جهان
كه هر دو اين رويكردها ناشي از رويكرد ايندويجواليستي بشر غربي است.
يك زماني انسان مدرن غربي، خدا را از مركز و مدار هستي حذف نمود و انسان را جايگزين خدا كرد و آن زمان اومانيزم متولد شد.  
اومانيزم غربي نگاهي انسان محور به هستي بود اما انسان را بطور عام و كل مي نگريست. اما پس از آن انسان غربي به آن نيز بسنده نكرد بلكه به جاي انسان عام ، فرد فرد انسانها را مدارو مركز هستي قرارداد. در اين رويكرد بود كه هر فرد انساني بدون هيچ محدوديت و شرايطي مبنا و مرجع قرار گرفت و از همين جا بود كه رويكردهاي هر منوتيكال نيز قوت گرفت.
به هر حال اين رويكرد فردگرايانه را مي توان تابعي از آن گرايش فلسفي ايندويجواليستي دانست كه بر اساس آن هر فرد را بعنوان يك مخاطب مي توان قابل مطالعه و كشف دانست.
اگر چه امروزه، در نظر گرفتن فرد در كنار جمع و تحليل فرد در اجتماع مورد تاكيد قرارمي گيرد. به قول كاستلز ما امروز در دهكده جهاني زندگي نميكنيم بلكه در كلبه هايي منطقه اي زندگي ميكنيم كه در سراسر جهان گسترده شده است. البته شايد امروز اين جمله را بتوان اينگونه گفت كه هر انساني امروز در كلبه اي از كلبه هاي دهكده جهاني زندگي ميكند
 

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه: